برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
زنگ زدم به مامان، رفته بود مراسم تعزیه یکی از آشناهای دور، کلید خونه رو نداشتم، زنگ زدم به زنداداش، گفت خونه است برم پیشش. مامان هم اومد خونه زنداداش. زنداداش شیرینی سوغات دزفول تعارف کرد، گفت: داداشش
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
بیایید یکم حرف بزنید، حرف بزنیم دور هم خوش بگذرونیم. :)
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
حتی جواب کلیشه ای و بدون تحلیلِ سوال بدیم.!
من: خوبی؟!
من: خوبم :)
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
اگر روز پنجشنبه ای که میشه ساعت 14 از سرکار رسید خونه رو ساعت 16:30 برسی خونه حتما روز پنجشنبه دلچسبی میتونه باشه.
الان مطمئنم که دلچسبه.
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
"بسم الله الرحمن الرحیم"
اسفند ماه هرسال مامان و بابا سر اینکه روییدن بنفشه رو به من مژده بدن رقابت میکنن، ساعت حدودای ده و نیم صبح پدر بدون اینکه در بزنه وارد اتاق میشه و دوتا دستش رو میذاره رو چشمای
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی
برچسب:
نویسنده: زهرا شریفی